یک: صبح یکشنبه تو پاریس : جلوی رسپشن هتل رسیدم و خواستم که یه سوال کوچولو بکنم....دیدم که رسپشنسیت چهار تا ایتالیایی پیدا کرده و داره حسابی مشق زبان ایتالیایی میکنه.....یه نیم ساعتی مشغول لاس زدن بود....آدم جدی بود وقتی به فرانسه حرف می زد ولی همینقدر که می رفت سراغ ایتالیایی یه آدم دیگه می شد.....به این میگن معجزه زبان.....من همینطور نشسته بودم و با خودم ریز ریز می خندیدم......کلا که رفیقمون یادش رفته بود که من هم وجود دارم....رامو کشیدم و رفتم
دو: فرودگاه : رفتم که کارام رو انجام بدم.....افسر مربوطه انگار می خواست که مطمین بشه که من ایرانی هستم یهو گفت کوکوش.....قیافه گیج و گول من رو که دید تنگار مچم گرفته که آها دیدی ایرانی نیستی! مگه می شه که کوکوش رو نشناخت.....بعدشم شروع کرد به مدل بامزه یه چیزی رو بلند بلند خوندن......تازه فهمیدم که منظورش گوگوش بوده.....حالا نوبت من بود که ثابت کنم که ایرانی هستم......چاره نداشتم جز این که باهاش بلند بلند بخونم....صحنه ای بود دیگه.......قیافه دوستان منتظر در صف و می زارم به عهده خودتون که مجسم کنین
سه: ایستگاه مترو – رم: با دوستم در گیر و دار جمع زدن پول خوردهامون بودیم که بالاخره می شه دو یورو جور کرد که یکهو سر و کله یکی پیدا شد....پولامون و گرفت و با یه نگاه سر انگشتی به این نتیجه رسید که کافی نیست....دست کرد تو جیبشو و واسمون بلیط گرفت.....ما به انگلیسی تشکر می کردیم و اونم به ایتالیایی جواب می داد.....پولامون رو هم پس داد و رفت.....
چهار: نیاوران – سر یه سه راهی : چند تا ماشین جلوتر ...راننده داشت گیج می زد...مثل اینکه راشو گم کرده بود....دوستان پشت سر طی یک اقدام هماهنگ دستشون رفت رو بوق .....کلی هم فحش خانوادگی بود که داشت نثار راننده بیچاره میشد......
پنج: رستوران – تهران: همکارم که پاکستانی هستش داره واسه همیشه از ایران می ره ....زنش می گفت که وقتی هشت سال قبل ایران رو تنتخاب کردن یکی از دلایل اصلیشون این بود که به بچهاشون فرصت بدن که تو فرهنگ ایران برای مدتی رشد کنن.....می گفت حالا می خام بچهام رو زودتر ببرم قبل ازاین که کاملان فرهنگ چند شخصیتی شدن تو بچهام واسه همیشه موندگار بشه.......
واسه امشب دیگه غر زدن کافیه....عزت زیاد.......
دو: فرودگاه : رفتم که کارام رو انجام بدم.....افسر مربوطه انگار می خواست که مطمین بشه که من ایرانی هستم یهو گفت کوکوش.....قیافه گیج و گول من رو که دید تنگار مچم گرفته که آها دیدی ایرانی نیستی! مگه می شه که کوکوش رو نشناخت.....بعدشم شروع کرد به مدل بامزه یه چیزی رو بلند بلند خوندن......تازه فهمیدم که منظورش گوگوش بوده.....حالا نوبت من بود که ثابت کنم که ایرانی هستم......چاره نداشتم جز این که باهاش بلند بلند بخونم....صحنه ای بود دیگه.......قیافه دوستان منتظر در صف و می زارم به عهده خودتون که مجسم کنین
سه: ایستگاه مترو – رم: با دوستم در گیر و دار جمع زدن پول خوردهامون بودیم که بالاخره می شه دو یورو جور کرد که یکهو سر و کله یکی پیدا شد....پولامون و گرفت و با یه نگاه سر انگشتی به این نتیجه رسید که کافی نیست....دست کرد تو جیبشو و واسمون بلیط گرفت.....ما به انگلیسی تشکر می کردیم و اونم به ایتالیایی جواب می داد.....پولامون رو هم پس داد و رفت.....
چهار: نیاوران – سر یه سه راهی : چند تا ماشین جلوتر ...راننده داشت گیج می زد...مثل اینکه راشو گم کرده بود....دوستان پشت سر طی یک اقدام هماهنگ دستشون رفت رو بوق .....کلی هم فحش خانوادگی بود که داشت نثار راننده بیچاره میشد......
پنج: رستوران – تهران: همکارم که پاکستانی هستش داره واسه همیشه از ایران می ره ....زنش می گفت که وقتی هشت سال قبل ایران رو تنتخاب کردن یکی از دلایل اصلیشون این بود که به بچهاشون فرصت بدن که تو فرهنگ ایران برای مدتی رشد کنن.....می گفت حالا می خام بچهام رو زودتر ببرم قبل ازاین که کاملان فرهنگ چند شخصیتی شدن تو بچهام واسه همیشه موندگار بشه.......
واسه امشب دیگه غر زدن کافیه....عزت زیاد.......
No comments:
Post a Comment